ا شکل یافتهاند. در نسبت با عوامل و فرآیندهای بیرون از گفتمان و به دور از دستاندازی آن، این امکان برای سوژه فراهم خواهد شد تا تحت لوای گفتمان رقیب، به سوژهای طغیانگر تبدیل شده و در برابر گفتمان حاکم قد علم کند.
البته این تقابل میان سوژه و گفتمان مسلط، در شرایط بحرانی و به پشتوانه گفتمان جایگزین صورت میگیرد. سوژه محصور در نظم گفتمانی هرگز قادر نخواهد بود ورای آن دست به عمل بزند و بیرون از آن موضعی برای خود اختیار کند. این انگارهها و نمادهای پراکنده در فضای گفتمانی تنها منبع کسب هویت خواهند بود. فرد نیز به مدد معنا و جایگاهی که گفتمان در اختیارش گذاشته، به شناختی از خود و دیگران رسیده و بر آن اساس به تعاملات اجتماعی خود صورت میدهد. سوژه با توسل به همین معانی و انگارهها در پی کسب هویت خود برمیآید اما هیچگاه نخواهد توانست به هویت و «خودی» حقیقی و راستین دست یابد چرا که هرگز قادر نیست از مرزهای گفتمانی و محدودههای ساختاری زبانی و دلالی که کیفیات سوژگی و هویتیابی را تعیین میکنند، فراتر رفته و درگذرد. در واقع هویت چیزی بیش از معنا و آگاهیای که نظم گفتمانی و نمادین در اختیار سوژه میگذارد، نیست. لذا تصور سوژهای خارج از این نطم مهمل و خیالی بیش نخواهد بود.
هویت به عنوان محصولی گفتمانی متبلور، سرهمبندی شده و به شدت سیال است که در تعامل با جهان پیرامون و در ارتباط با موقعیت سوژه و گفتمانهای رقیب شکل گرفته و به صورتی گشوده تداوم میابد. هویت را نمیتوان یک پدیده ثابت و یکدست به شمار آورد بلکه همواره در ارتباط با منطق گفتمانی و در ترکیب با عناصر گفتمانی بازنمایی میشود. همانگونه که فوکو بیان میکند «خود» ساخته میشود و میسازد سپس توسط نیروهای گفتمانی بازتعریف میشود. هویت در چارچوب گفتمان نمود مییابد و به عنوان پدیدهای عام، مستلزم آگاهی بازتابی است و چیزی است که در جریان تعاملات اجتماعی و در چارچوب نظم گفتمانی ادامه مییابد، فرد نیز در جریان فعالیتهای بازتابی خویش آن را مورد حفاظت و پشتیبانی قرار میدهد.
در ارتباط با چنین ساختار متکثری «خود» و سوژه در مقایسه با ساختار گذشته، کمتر در موقعیتها و مکانهای معین واقع شده و در تقاطع مجموعه متکثری از مکانها و ساختارها جای گرفتهاند. این موضع سیال و شناور برای سوژه به نوعی این فرصت را فراهم میکند تا در خصوص خویش بازاندیشی کند و اساسا در رابطه با کل هستی به پرسشگری پرداخته به نحوی نقادانه با آن مواجه شود.
هویتها با توجه به ماهیت گفتمانیشان، موقعیتها و معانی خاصی را تجربه میکنند و بر همین اساس گشوده و باز هستند. شخص، آگاهی و ذهن، اموری سراسر بازتابیاند در نتیجه ابژههایی نیستند که یکبار برای همیشه بتوان آن را توصیف کرد. بلکه مجموعهای از روابط سیال و پیوسته در حال تغییرند. در این باره جروم برونز نیز عقیده دارد هویت امری پراکنده است درست مثل توپهای بیلیارد که پیوسته پخش میشوند، جابهجا میشوند و دوباره گرد یکدیگر جمع میشوند (یورگنسن، 1389، 184).
موقعیتهای متفاوتی که سوژه تحت استیلای نظم معنایی گفتمانی تجربه میکند به میزان زیادی بیثبات و ناپایدار است به نحوی که افراد میبایست خود را با این وضعیت متغیر وفق دهند. دلالت ضمنی این وضعیت، خویشتنی سیال است که همزمان به دلیل مطابقت با موقعیتهای مختلف در حالت سیلان و تکثر به سر میبرد. موقعیت سوژه به این مسأله ارجاع مییابد که فرد درون یک ساخت گفتمان، مکان و جایگاه خود را کسب میکند و بر اساس معانی و انگارههایی که متناسب با آن موقعیتت در دسترسش قرار داده شده، عمل میکند.
آدمیان از سوی گفتمانها فراخوانده میشوند:
سوژه به منزله «موقعیتهای سوژه» درون یک ساختار گفتمانی محسوب میشوند. گفتمانها همواره موقعیتهایی را برای افراد تعیین میکنند تا آنها را به منزله سوژه اشغال کنند. برای مثال در مشاوره پزشکی موقعیت «پزشک» و «بیمار» از قبل مشخص شدهاند. متناسب با این موقعتها انتظارات خاصی راجع به آنچه انجام میدهیم، آنچه میگوییم وجود دارد. برای نمونه، پزشک اقتدار و مرجعیت تعیین مشکل بیمار را دارد؛ بیمار صرفا میتواند در این باره حدس بزند (یورگنسن، 1389، 79).
از آنجا که گفتمانهای متعارضی در میدان اجتماعی وجود دارد و هر کدام موقعیتهای متفاوتی به سوژه نسبت میدهند که ممکن است فرد نیز در تعاملات روزمره خود آنها را تجربه کند. اما زمانی که این گفتمانهای متعارض بخواهند از طریق تقلیل چندگانگی معانی و متمرکز کردن آنها در یک معنای واحد و تثبیت شده گفتمانی، عناصر پراکنده در نظام معنایی را درون خود جذب کرده و سوژه را چارچوب و قالب دهند، فرد همزمان در موقعیتهای متعارضی احضار میشود که این خود باعث تضاد و تعارض میگردد.
موقعیتمندی هویت بدین معناست که یک هویت برای استقرار میبایست در موقعیتهای زمانی و مکانی خاصی و در ارتباط با نیروهای اجتماعی موجود واقع گردد، این موقعیتها را گفتمان به سوژه اعطا میکند و هویت فرد در قالب آن موقعیتها برساخته میشود. نظام گفتمانی، مجموعهای از گفتمانهای متعارض را شامل میشود که یک بستر اجتماعی را پوشش میدهد و هرکدام به منظور ارائه معنای مورد نظر خود با دیگران به رقابت میپردازند.
در نظام گفتمانی به هر اندازه که گفتمانهای بیشتری بر سر تثبیت معنای مورد نظرشان به رقابت بپردازند، ثبات کمتری به چشم میخورد و امکان تغییر بیشتری وجود دارد.سوژه امری تعینناپذیر است؛ هیچ هویت عینی و مشخصی وجود ندارد که
بتواند سوژه را در هر موقعیتی پوشش داده و احاطه کند. به همین دلیل همزمان موقعیتهای متعارضی را تجربه میکند. لذا یک گفتمان در تلاش برای استیلا، طی فرآیندهایی هژمونیک در چارچوب نزاعی گفتمانی با طرد سایر گفتمانها، تعارض را به صورتی موقتی از میان برداشته و مسلط میگردد.
از پیامدهای این موقعیتهای متکثر از میان رفتن احساس امنیت و قطعیت ناشی از مبانی ثابت و موقعیتهای پایدار است. گفتمانها چنانچه گفته شد به خاطر زیر سؤال رفتن معانی تولید شده و از بین رفتن مشروعیتشان موقتی و متغیرند بنابراین در عرصههای گفتمانی تصلب و ثبات از میان خواهد رفت. در نتیجه این رویدادها، نهادها و نظامهای موجود و مرجعیتهای بیرونی به میزان زیادی سست و بیپایه میگردند.
این امر به نحو تناقضآمیزی میتواند مشروعیت و کارایی نظام گفتمانی موجود را نیز تحت تأثیر قرار دهد. در واقع پویایی و تحرکی که گفتمان در فرآیندهای اجتماعی ایجاد میکند، میتواند به صورت عاملی علیه خود گفتمان جلوه کند.
گفتمان در نسبتی دیالکتیکی با ساختارهای اجتماعی، علاوه بر اینکه ساختارهای اجتماعی را شکل میدهد سپس تغییر میدهد، آنها را نیز بازتاب میدهد. پرکتیسهای اجتماعی، روابط و هویتهای اجتماعیای به شکل گفتمانی نمود مییابند، اما در موقعیتها و پرکتیسهای غیرگفتمانی رسوب کردهاند… برساخت گفتمانی جامعه محصول عملکرد آزادانه ایدهها در ذهن افراد نیست، بلکه محصول نوعی پرکتیس اجتماعیای است که عمیقا در ساختارهای اجتماعی مادی و واقعی است (یورگنسن، 1389، 112).
گفتمانها علاوه بر اینکه روابط اجتماعی و سوژه را بازنمایی میکند، روابط پیچیده قدرت را برساخته و بازتاب میدهد. یورگنسن خود به نقل از فرکلاف توضیح میدهد که این پرکتیسهای اجتماعی از دل مناسبات قدرت بیرون میآیند و به شکل ایدئولوژیکی توسط آنها شکل میگیرند و وارد مبارزه قدرت میشوند. روابط اجتماعی که توأم با مناسبات قدرت نابرابرند، در نظام گفتمانی استمرار مییابد.
ساخت و ساز هویت با روابط قدرت ملازمت بسیاری دارد چرا که هویت یک سازه گفتمانی است و در چارچوب یک گفتمان مسلط، ایدئولوژیک میگردد و تحت تأثیر روابط قدرت دگرگون میشود. بنابراین بازتابی بودن هویت خود منشأ اصلی تنازع و شر است چرا که ربط وثیقی میان بازنمایی هویت و مناسبات قدرت وجود دارد. هویت امری است که نقش قدرت بسیار در آن تعیینکننده است؛ بدین صورت که تفاوت که نقش مهمی را در ساخت هویت ایفا میکند، تحت تأثیر این مناسبات به شکل غیر و متخاصم بازنمایی میشود.
2ـ 2ـ 1. غیریتسازی
همانگونه که بیان شد هویت محصول پرکتیس اجتماعی در نظامی گفتمانی است. سوژه نیز به عنوان یک هستی تعین یافته و کلیتی مشخص و یکپارچه قابل تصور نیست بلکه همواره ناتمام و در حال شدن است.
هویتهای گفتمانی به شدت از هم گسیخته و چندپارهاند زیرا که برساخته گفتمانهای رقیب و غالبا متخاصم متعددی هستند و تحت نفوذ کانونهای متعدد و متکثر بسیاری، شکافته و چندتکه میگردند.
بنا به نظر دیوید هوارث غیریتسازی اجتماعی از سه جهت برای نظریه گفتمان اهمیت دارد. یک، خلق رابطهای غیریتسازانه که همواره شامل تولید «دشمن» یا یک «دیگری» است، برای تأسیس مرزهای سیاسی اهمیتی به سزا دارد. دو، تشکیل روابط غیریتسازانه و تثبیت مرزهای سیاسی برای تثبیت جزئی هویت تشکلهای گفتمانی و عاملان اجتماعی با اهمیت است. سه، آزمودن غیریتسازی مثال خوبی برای نشان دادن محتمل و مشروط بودن هویت است (هوارث، 1377، 165).
هویت در ارتباط با تعارض با بیرون سازنده قابل فهم خواهد بود چرا که هویت، در نسبت با عناصر و نشانههای خارجی معنا یافته و به سوژه منتسب میگردد. هویت اجتماعی از طریق بازنمایی روابط خود و دیگری ساخته میشود. گفتمانها با مرزگذاری و طرد گفتمانهای رقیب، با تحمیل معانی و انگارههای مدنظر خود بر سوژه، هویتها را در ساخت معنایی خود برمیسازد. در فرآیند بازنمایی هویت، شناسایی و طرد دو مؤلفه اساسی به شمار میروند. تعریف هویت همواره دو مفهوم «خود و دیگری» را در بر دارد و هربار، با بازتعریف «خود»، دیگری نیز بازنمایی میشود. ذهنها و خویشتنها در فرآیندهای اجتماعی ساخته شده و از خلال معناها و نمادهای بیناذهنی برساخته میشوند.
هویت در سراسر حیات گفتمانی فرد در روند تعاملات اجتماعی شکل میگیرد. دیگری نیز امری برساخته است که در مسیر بازنمایی هویت در نطام زبانی و معنایی مسلط خلق میشود. گفتمانها با مرکزیت بخشیدن به یک دسته عناصر حول یک دال مرکزی، نظمی برپا میکنند که براساس آنها یک دسته هویتهایی متمرکز و درون شبکهای و دستهای دیگر هویتهایی به حاشیه رانده تلقی میشوند.
حاصل این فرآیند، شکلگیری مرزهایی سیاسی است که «خودیها» را در نسبت با «دیگری»ای که در آن سوی مرزها صفآرایی کرده و هر لحظه گفتمان موجود را به چالش میکشد برمیسازد.گفتمان، به سوژه آگاهی داده و از طریق انگارهها و نظم معنایی خاصی، جهانی تازه برایش خلق میکند، جهانی که در آن دیگرانی که نظام معنایی و شناختی دیگری برای خود اختیار کردهاند و در ساحت معنایی متفاوتی به سر میبرند، طرد و انکار میشوند. در واقع هویتی که گفتمانها برمیسازند و به مدد آن سوژه را به خدمت میگیرند، خود به منزله حصار و دیواری عمل میکند که مانع از ورود غیر میشود و بر آن اساس به نحوی مداوم و پیوسته هویت فرد را در تقابل با آن دیگری بازتعریف میکند. به تعبیر ویلیام کونولی هویت نه تنها تفاوت را ایجاب میکند بلکه به من
ظور حصول یقین به موجودیت خودش تفاوت را به جامه غیریت یا دیگر بودگی درمیآورد (دان، 1385، 88).
به بیانی دیگر هویتها در منطق گفتمانی در نسبت با دیگری معنا یافته و طی فرآیندهای اجتماعی بازنمایی میشوند. غیریت سازی مبتنی بر روابط قدرت و در فضای گفتمانی صورت میگیرد که در ارتباط با مفهوم ضدیت و تقابل و نسبت میان «خودی» و «دیگری» توصیف میگردد. در قالب نظام گفتمانی، هویت و سوژه در نسبت تفاوت بازتاب یافته و تداوم مییابد، به یک معنا «دیگری» هستی برساختهایست که که در ارتباط با آن هویت نیز برساخته میشود.
در یک نطام گفتمانی وتحت تأثیر روابط قدرت، به واسطه خلق «غیر» یا «دیگری»، مرزهایی سیاسی ایجاد میشوند که تثبیت آن مرزها امری ضروری برای هویت خواهد بود. چرا که هویت در منطومههای گفتمانی با نقطه مقابل خود و «غیر» متخاصم موجودیت مییابد. بنابراین آنچه برای یک ساخت گفتمانی ضروری و حیاتی است، غیریتسازی و به دنبال آن مرزبندیهای سیاسی است. دیگری در بازنمایی هویت کارکردی دوسویه دارد: از طرفی در ساخت هویت نقش اساسی داردو از اینرو فرصتی را فراهم

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه ارشد درمورداشخاص ثالث، برنامه سوم توسعه، توسعه صادرات، استقراض
p
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید