توجه به تبیین عوامل جغرافیایی و کالبدی – فضایی مؤثر در بروز جرم، نظریههای مکتب شیکاگو و کانون جرمخیز به عنوان مبانی نظری این پژوهش مورد بررسی قرار میگیرد.
از دیدگاه نظری، سابقهی نگاه علمی به موضوع جرم در ارتباط با محیط شهری برای نخستین بار به مکتب جامعه شناسی شیکاگو برمیگردد. دانشمندان مکتب جامعهشناسی شهری شیکاگو، جرایم شهری را در محیطهای شهری با توجه به ویژگیهای اقتصادی، اجتماعی و کالبدی مناطق مختلف شهر مورد بررسی قرار دادند و بر این باور بودند که رفتار ساکنان شهری در قالب محیطهای شهری قابل مطالعه است و ویژگیهای اجتماعی و اقتصادی و کالبدی در جرم زایی منطقه تأثیر دارد (موسوی، 1378: 92). از نظر این مکتب شهر در آن واحد هم یک نظام پیچیده از افراد و نهادهای وابسته به هم است و هم یک نظم اجتماعی که در آن پدید آمدن خرده فرهنگها و بیگانه گرایی، زمینههای مساعدی یافته است. در این دیدگاه شهر همچون پهنههای جغرافیایی در نظر گرفته میشد که در آن همانند پدیدههای گیاهی و حیوانی، تقسیمبندیهای متفاوت و فرایندهایی چون تهاجم، همزیستی، جایگزینی، استیلا، رقابت و همگون سازی وجود دارد. انگیزههای اصلی این مکتب رشد سرسامآور جمعیتهای شهری و ورود مهاجران و مشکلات آن‌ها و به طور کلی معضلات روزافزون اجتماعی در شهرها بود (فکوهی، 1385: 81). رابرت پارک بنیان‌گذار مکتب بومشناسی انسانی، شهر را به مثابه آزمایشگاهی برای تحقیق و تفحص رفتار انسانی پیشنهاد میکند (افروغ، 1377: 95). پاتریک گدس از دیگر افرادی است که در زمینه اکولوژی انسانی در سال 1920 به مطالعه شهر و نواحی اطراف آن پرداخت. ابرکرامبی و جفرسون از افرادی هستند که مفاهیم اکولوژیکی را در تمامی زمینه های شهری به کار بردند و بر وابستگی انسانی و محیط شهری تأکید کردند. از دیگر پیروان این مکتب می‌توان به ارنست برگس اشاره کرد. وی متابولیسم اساسی شهر را در مفهوم تحرک جستجو میکرد و معتقد بود این امر سبب پدید آمدن فرایندهای چرخه ای و پیوسته از سازمان زدایی و تضادها و در کنار آن‌ها انطباقها و باز انطباقها می‌شود که میان افراد، نهادها و فضاها در جریان است. بدین ترتیب در شهرها شاهد تفاوت‌هایی هستیم که گروههای مختلف را به وجود آورده‌اند. جدا شدن گروههای اجتماعی و اقتصادی از یکدیگر به آن‌ها محل مشخصی در شهر می‌دهد و حاصل این فرایند شخصیت گرفتن پهنههای خاصی از شهر است که به همین دلیل افراد و فعالیتهایی را به خود جذب یا از خود دفع می‌کند. افراد بر اساس تقسیم اقتصادی مشاغل، طبقات اجتماعی و گروههای فرهنگی در شهر جای میگیرند و ممکن است موقعیت برخی از آن‌ها با یکدیگر متعارض باشد .بنابراین برگس معتقد است تحلیل مشکلات شهری از جمله انحرافات اجتماعی و بزه کاری جوانان را باید از خلال تبلورهای فضایی آن‌ها انجام داد (افروغ، 1377: 183- 188). جامعهشناسان مکتب شیکاگو به مطالعه رابطه بین ساخت فیزیکی شهر با نظام اخلاقی پرداختند و رابطه نرخهای جرم و بزه کاری نظیر خودکشی، طلاق، فحشاء و … را با فضای طبیعی درون شهر مطالعه نمودند. هدف آن‌ها درک تأثیر عوامل اجتماعی و بومشناسی بر بی سازمانی اجتماعی و رفتار انحرافی بود (فکوهی، 1383). تحقیقات مکتب شیکاگو اسکان شبانهروزی آن دسته از جوانان و نوجوانانی که از مناطق مختلف شهر به دادگاه ویژه این افراد ارجاع شده بودند، را برنامهریزی کرد. این مطالعات نشان داد که توزیع بزه‌کاران در اطراف و اکناف شهر با یک الگوی نظامدار تناسب دارد. نرخهای بزه کاری در بین افراد طبقه پایین در محلات قدیمی شهر در بالاترین حد امکان بود و در مناطق مرفهتر کاهش مییابد. همچنین، الگوی کاهش نرخهای بزه کاری، به موازات افزایش فاصله از اهالی ساکن در محلات قدیمی شهر، در ارتباط با گروههای نژادی یا قومی ملاحظه گردید (Akers, 2004: 159-160).
علاوه بر نظریههای مرتبط با مکتب شیکاگو، مبانی نظریهای این پزوهش جهت شناسایی نواحی جرمخیز و ارائه راهکارهای اساسی در زمینه کاهش جرم متکی بر نظریه کانونهای جرمخیز است. واژه مکانهای جرم خیز برای اولین بار توسط شرمن30 ، گارتین31 و برگر32 و برای تحلیل مکانی بزه کاری مورد استفاده قرار گرفت. این واژه، به معنای یک مکان یا محدوده جغرافیایی است که میزان بزه کاری در آن بسیار بالاست. محدوده این مکان می‌تواند بخشی از یک شهر، محله، چند خیابان مجاور هم و حتی ممکن است یک خانه یا مجتمع مسکونی باشد (کلانتری و همکاران، 1389: 148). مرکز کاهش بزه کاری متعلق به وزارت کشور انگلستان، « کانون‌های جرم خیز» را این گونه تعریف می‌کند: ناحیهای جغرافیایی که در آن وقوع بزه از حد متوسط بالاتر است و یا ناحیه ای که وقوع بزه کاری در آن در مقایسه با توزیع جرم در کل ناحیه متمرکزتر است. مطابق این تعریف «کانون‌های جرم‏خیز» محدوده های مشخص و معینی هستند که سهم زیادی از کل جرایم در کل محدوده مورد مطالعه را در خود جای داده‌اند (کلانتری و همکاران، همان: 44). برخی در تعریف مکان‌های جرمخیز، آن را معادل مکانهای کوچک با تعداد جرم زیاد قابل پیش بینی ، حداقل در یک دوره زمانی یک ساله دانسته‌اند. طبق این نظریه محدوده یا نقاط خاصی از شهر، به دلیل وجود برخی عناصر کالبدی، اجتماعی و اقتصادی، دارای نرخ جرم بالایی است. برخی گذرها و حواشی شهر نیز دارای این خصوصیت هستند (جعفریان و شایسته زرین،1388: 96-97). بسیاری از صاحب نظران و از جمله طرفداران نظریه فعالیت روزمره، دلیل توزیع مکان‌های تمرکز بزه کاری در محدوده
های خاص جغرافیایی را هم گرایی و ترکیب سه عامل زیر دانستهاند که موجب شکلگیری کانون‌های جرم خیز می‌شوند: الف) وجود اهداف مجرمانه، ب) وجود بزه‌کارانی که انگیزه و توان مهارت کافی برای انجام عمل مجرمانه را دارند؛ ج) نبود مراقبت و کنترل مناسب برای مقابله با اقدامات مجرمانه از سوی مردم و مسئولان. در نقطه مقابل، برخی از اندیشمندان عامل اصلی شکلگیری کانونهای جرمخیز را به این نکته مهم نسبت میدهند که مجرمان همانند سایر مردم به زندگی و کار و تفریح در سطح شهر مشغول هستند و در حین انجام امور روزمره درصدد ارتکاب عمل مجرمانه هستند و طبیعی است افراد یا اشیایی که در مجاورت محل کار یا زندگی و فعالیت این بزه‌کاران قرار دارند، بیشتر در معرض بزه کاری قرار می‌گیرند؛ و به عکس افراد یا اموال یا به عبارت دیگر اهداف مجرمانهای که در محدودههای دورتر واقعاند کمتر در معرض اقدام مجرمانه این بزه‌کاران قرار دارند. بدین ترتیب محدودههای جرمخیز شهری عمدتاً در محلهایی شکل میگیرند که در مجاورت و نزدیکی محل سکونت یا فعالیت و یا تفریح بزه‌کاران قرا دارند (کلانتری و همکاران، 1389: 44). به طور کلی در این مطالعات چگونگی پیدایش، کیفیت و نحوه پراکندگی اعمال مجرمانه در محدوده جغرافیایی شهر مورد بررسی قرار می‌گیرد و به کمک نمایش فضایی اعمال مجرمانه و تلفیق این اطلاعات با دادههای مکانی محل ارتکاب جرایم و شاخصهای اجتماعی، اقتصادی مجرم و محل سکونت او، امکان شناسایی کانونهای جرمخیز33، پیشبینی محلهای احتمالی وقوع ناهنجاری در محدوده شهر فراهم میشود. در نهایت این اطلاعات به شکل موثری میتواند به کاهش میزان جرایم در سطح شهر و پیشگیری از بزه کاری و افزایش ایمنی کمک نماید (کلانتری، 1380: 64).
2-3-1- نظریات مکانی جرایم شهری
اولین مطالعات جغرافیای بزهکاری در شهرها به شیوه علمی از نیمه اول قرن نوزدهم و با بهرهگیری از اندیشههای اکولوژی اجتماعی (کارهای اولیه کتله وگری) شروع و توسط محققین و دانشمندان مکتب اکولوژی اجتماعی شیکاگو در اوایل قرن بیستم (شاو و مک کی) ادامه یافت. اما از چند دهه قبل خصوصاً از سال 1990 به بعد و با رشد شتابان شهرها و افزایش بی رویه جرم و جنایت در آنها توجه و علاقه زیادی نسبت به بررسیهای مکانی جرایم شهری شکل گرفت و همین امر موجب شد تا ابزارهای تحلیل فضایی توسعه یافته و نظریات و رویکردهای مکانی جدیدی در این زمینه مطرح گردد.
نظریه‏های مکانی به تشریح و تبیین این امر می‏پردازند که چرا رویدادهای جرم در مکان های ویژه‏ای اتفاق می‏افتند. آنها به جرایمی می پردازند که در پایین ترین سطوح تحلیل – مکان های ویژه- رخ می دهند. آنها به بررسی وقایع و پاسخ به این پرسش می پردازند درچه مکان هایی دزدی و جرایم اتفاق می افتد و” درچه مکانهایی این پدیده رخ نمی دهد؟”پدیده جرم در این سطح به عنوان “نقاط” اتفاق می افتند، به گونه‏ای که واحدهای مناسب تحلیل مشتمل برآدرس ها، گوشه های خیابان و سایر مکان های کوچک می باشند که نوعاً روی نقشه ها به عنوان “نقطه”نمایش داده می شوند. اقدامات پلیس که آدرس‏های دقیق رامشخص می سازند دراین سطح بسیار دقیق می باشد.
جدول شماره 2: تمرکزهای نقاط جرم خیز، شواهد، نظریه و علل
تمرکز
الگوی نقشه
بعدهندسی
نظریه ها
علل محتمل
مکان-در آدرس‏های ویژه، گوشه‏ها یا سایر مکان ها
تمرکز نقاط مکان های اندکی جرم خیزند و بسیاری ازمکانها یا دارای جرم کمی هستند و یا اینکه اصلاً جرم در آنها اتفاق نمی افتد. مکانهای تکراری جرم اغلب به صورت متمرکز می‏باشند.
صفر؛تمرکز در نقاط
نظریه فعالیتهای روزمره؛ مدیریت مکان
مدیریت رفتار در مکان ها
در میان قربانیان
اغلب با مکان های جرم خیز تکراری تمرکز خود را ازدست می دهند. اگرقربانیان درمکان ها، روی خیابانها یا در مناطق متمرکز شده باشند، تنها در آن صورت روی نقشه نمایان هستند.
صفر،یک یادو؛تمرکزدرنقاط،خطوط و مناطق
نظریه فعالیت های روزمره سبک زندگی
مسیرهای قربانیان و انتخاب های سبک زندگی
خیابان- به موازات یک خیابان یا بلوک
تمرکز خطی به موازات خطوط مسافری، شمار اندکی از بلوک ها جرم خیزند و بسیاری از بلوک ها به صورت اندک جرم در آنها اتفاق می افتد.
یک؛ تمرکز به موازات خطوط
نظریه تحقیق بزهکار
الگوهای حرکت بزهکار و تمرکزهای هدف
منطقه- مناطق محله ای
تمرکز چندین بلوک منطقه راتحت پوشش خود قرار می دهد
دو؛تمرکزدرمناطق
نظریه نابسامانی اجتماعی،ونظریه های اکولوژیک مربوط به جرم؛نظریه های فرصت
اثربخشی جمعی درسطح پایینی است، افتراق اجتماعی، تمرکز جوانان، عدم سرمایه گذاریهای اقتصادی، تمرکز اهداف جرم
2-3-1-1- اکولوژی انسانی
اکولوژی از کلمه یونانی (اویکوس) به معنی مسکن، محل زیست و خانه و (لوگوس) به مفهوم دانش آمده است در سال 1868 عنوان اکولوژی به وسیله ارنست هاکل که به پدر اکولوژی گیاهی معروف است مطرح شد (شکویی، 1369 : 5).
در تعریف اکولوژی انسانی، آن را علم شناسایی روابط متقابل میان انسان و محیط ذکر نمودهاند که همان تعریف سنتی جغرافیایی انسان، طبیعت و روابط متقابل این دو را نشان میدهد. و بی جهت نیست که « هارلن باروز » جغرافیدان معروف، جغرافیا را علم اکولوژی انسانی میداند (همان: 5).
در سال 1965 عنوان اکولوژی تطبیقی به وسیله (اف ای سویتزر) به مثابه یک مدل برای آگاهی از تفاوتهای اکولوژیکی به کار گرفته شد. هدف از روش تطبیقی، آگاهی از تفاوتهای اکولوژ
یکی محلات شهری بود. مراد از اکولوژی تطبیقی، به کارگیری اصول و شاخصهایی است که در شناخت زندگی مردم در محلات مختلف شهری میتواند محققین را یاری دهد. در مطالعه اکولوژی داخل شهرها که بیشتر روی پایگاههای اجتماعی، اقتصادی، جمعیتی، مشخصات قومی، نژادی، مذهبی و زبانی مناطق و محلات شهری تأکید میشود. همواره آسیب شناسی اجتماعی فراموش میگردد. (همان: 89).
2-3-1-2- مکتب اکولوژی اجتماعی شیکاگو
طی دهه 1930- 1920 مطالعات اکولوژی اجتماعی شهرها به شدت از مکتب جامعه شناسی شیکاگو تأثیر پذیرفت و طی 60 سال اخیر بیش از دیگر مکاتب شهری بحثهایی را در مطالعات شهری مطرح کرد. این مکتب اولین بار در سال 1916 در زمینه بررسیهای شهری به وجود آمد. بنیانگذاران این مکتب معتقدند گروههای شهری با هر پایگاه اجتماعی و اقتصادی و قومی، مانند گونههای گیاهی در حرکت به سوی تعادل و توازن، همه مراحل اکولوژی را در زیستگاه خویش در طول زمان طی میکنند، به نظر میرسد شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شهر شیکاگو در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم از

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه ارشد درمورداشخاص ثالث، برنامه سوم توسعه، توسعه صادرات، استقراض
p
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید