مقابل گاهی سیاست ناتوانسازی ناظر بر نوع خاصی از مجرمین است یعنی آن دسته از بزهکاران که رفتار گذشته آنها ، عاملی برای پیش بینی رفتار آینده شان است . این مجرمین با عنوان مجرمین خطرناک مشمول مجازاتی غیر از مجازات سایر مرتکبین جرایم مشابه میشوند. به عنوان مثال، در مورد دورهی حبس ، مدت حبس آن ها طولانی تر خواهد بود تا حالت خطرناک آنها منتفی گردد. این نوع ناتوانسازی را سلب توان گزینشی یا انتخابی بزهکای گویند. مشخصه اصلی این مجازاتها آن است که از مجازاتی که به طور طبیعی برای مجرم تعیین میشود طولانی تر یا شدیدترند. در حقیقت در این روش، گروههای پر خطر برای ناتوانسازی انتخاب میشوند.51
از دیدگاه ناتوانسازی،اگر زندان نمیتواند هیچ کارآیی داشته باشد،حداقل می تواند برای مدتی مرتکبین را محبوس نموده و ادامه فعالیت جناییشان را به تأخیر اندازد. اگر چنین تأخیراتی برای مدت طولانی در مورد تعداد کافی مرتکبین صورت پذیرد، اثرات ملموسی در نرخ جرم پدید میآید.
در واقع ناتوانسازی زندان را به صورت نهادی که قادر به ایجاد تغییر در افراد است،نمی بیند بلکه آن را ابزاری برای پاکسازی اجتماعی و محلی برای انباشت ضایعات جامعه انسانی می داند.

گفتار دوم: دامنه شمول رویکرد توانگیر برحسب حالت خطرناک
مجرم خطرناک مجرمی است که ریسک ارتکاب جرم بالایی دارد و در واقع به زبان حقوقی،نرخ تکرار جرم او بالاست.از نظر جرمشناختی،نخستین بار گاروفالو مفهوم حالت خطرناک را که قبلا در روان پزشکی مطرح شده بود،وارد جرمشناسی نمود.
حالت خطرناک دارای دو بعد«ظرفیت و استعداد جنایی»یعنی وضعیتی که در آن میزان شرارت و تباهی یک انسان مورد توجه است ودیگر«سازگاری اجتماعی» به معنای درجه انطباق و جامعهپذیری مجرم،است.52
در رهیافت ناتوانسازی فرض بر این است که گروهی از شهروندان،یعنی افرادی که دارای حالت خطرناک هستند،در معرض ارتکاب جرم بوده و جامعه باید این گروه را ازطریق توان گیری تحت کنترل درآورد.
پس در این حالت، مجازات بر فرد دارای حالت خطرناک به دلیل وضعیتی که دارد،نه ارعاب دیگران ویا حتی خودش،تحمیل میشود.در نگاه بازدارندگی مجرم یک انسان منطقی ومعقول است که آزادانه و طی یک فرآیند انتخاب منطقی جرم را بر میگزیند. ولی سازی هیچ فرضیهای در مورد مجرمین و اینکه چرا مرتکب جرم میشوند، ندارد؛بلکه تنها می خواهد با نگهداری و کنترل مجرمین،آنان را از ارتکاب جرم ناتوان سازد.53
ناتوانسازی تلاش دارد مجرمین را به عنوان یک توده جمعیت دستکاری کرده و با شناسایی پر ریسک ترین دستههای مجرمین،آنها را از ارتکاب جرم ناتوان سازد.
در این رویکرد،هدف ارایه رفتار جایگزین در نتیجه محاسبات منطقی بوسیله افراد نیست بلکه هدف کنترل جمعیت خطرناک بوسیله مجازات است.
نظریه ناتوانسازی نیز همانند نظریه سزادهی که با تسلط اندیشه اصلاح و درمان برای مدتی طولانی به حاشیه رفته بود، پس از آشکار شدن ضعف و ناتوانی مدل بالینی دوباره مورد توجه قرار گرفت. همگام با جنبش سختگیری علیه جرم احیا شد وبه عنوان ابزاری مهم هم در جهت مدیریت و مهار جرم و هم در جهت سرکوب و شدتگرایی به کار بسته شد. به نحوی که امروزه ناتوانسازی مجرمان به ویژه از طریق حبسهای طولانی مدت از اهداف اصلی مجازات تلقی میشود، زیرا غایت کنترل و مهار جرم جایگزین غایت اصلاح و درمان و بازسازی مجرمان شده است.54
قانونگذار در پارهای از قواعد ناظر بر تعدد جرم ،برای فردی که مرتکب چند جرم شده است مجازات بیشتری در نظر گرفته است که این نشان دهندهی این است که قانونگذار هم تحت تأثیر اندیشه ناتوانسازی قرار دارد و میخواهد از طریق افزایش مجازات مرتکب تعدد جرم اورا برای مدتی از جامعه دور نگه دارد تا حالت خطرناک وی منتفی شود.
با توجه به اینکه حالت خطرناک یکی از عوامل مهم در تعیین مجازات برای مرتکب تعدد جرم میباشد در گفتار بعدی به بررسی این عامل در تعیین نوع مجازات برای مرتکبین تعدد جرم میپردازیم.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع پایان نامه با موضوعانحراف معیار، تحلیل شبکه، الگوی پراکنش، تحلیل شبکه ای

p
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید