5 ـ 2. پیوند مدل ارتباطی و نظریه سیاسی 98
دکتر بشیریه 99
5ـ 3. سازمان محتوایی 99
5ـ 3ـ 1. مباحث بشیریه از سنخ لیبرال 100
5ـ 3ـ 2. مباحث بشیریه از سنخ فرانکفورتی 102
5 ـ 4. بازنمایی «ما» 106
5 ـ 5. بازنمایی «غیر» 107
5 ـ 6 . نظام ارزشگذاری 109
5 ـ 7. نظام غایتگذاری 110
فصل ششم: 112
مقایسه و نتیجه گیری 112

مقدمه
سیاست عرصهای تنازعآمیز و پرمخاطره است که هیچگاه نمیتوان آن را به عنوان ساختاری ثابت و یکدست مشاهده کرد. چرا که میدان سیاست عرصهای سرریز شده از گفتمانها و منظومههای معنایی متعارض و متخاصم است که جهان گنگ و نامفهوم فرد را معنا داده و سوژه سرگشته و حیران را در سایه خود ساختارمند و صورتبندی میکند. گفتمان به عنوان مجموعه به هم پیوستهای از معانی، انگارهها و تصاویر ذهنی، علاوه بر اینکه جهان فرد را شکل و قالب میبخشد، ذهن او را چارچوببندی کرده و بینش خاصی اعطا میکند، نظام گفتمانی، مجموعهای از گفتمانهای متعارض را شامل میشود که یک بستر اجتماعی را پوشش میدهد و هرکدام به منظور ارائه معنای مورد نظر خود با دیگران به رقابت میپردازند.
در نظم گفتمانی به هر اندازه که گفتمانهای بیشتری بر سر تثبیت معنای مورد نظرشان به رقابت بپردازند، ثبات کمتری به چشم میخورد و امکان تغییر بیشتری وجود دارد. این منظومههای معنایی گفتمانی به گونهای موقتی تا زمانیکه به نقد و چالش کشیده نشوند به حیات خود ادامه داده و امر اجتماعی را نیز صورتبندی میکنند. امر اجتماعی به طور کلی امری برساخته و گشوده است که در بستر نظام گفتمانی تولید و طی فرآیندی مستمر، بازنمایی میشود. بنابراین جهانی که توسط منطقی گفتمانی معنا یافته و چارچوببندی میگردد، جهانی بس متزلزل و بیثبات خواهد بود چرا که اساسا ساختارها و نهادهایش به نحوی نمادین درون فضای معنایی ناپایداری خلق شده و معنا یافته است. بر این اساس گفتمانها به منظور تثبیت خود نظامی از معانی و نمادها را خلق میکنند که به واسطه آن عناصر پراکنده را درون خود جذب کرده و هویت میبخشند. این درحالیست که نظم گفتمانی واجد خصلتی بیثبات و شکننده است و با ظهور احتمالات معنایی دیگر و گفتمانهای متعارض به چالش کشیده میشود. هویتها در افقی گفتمانی، که تعلیق و عدم قطعیت ذاتی آن به شمار میآید، در نسبت با نشانههایی که بدون ارجاع به امری عینی در ارتباطی تنگاتنگ با مجموعه گستردهای از عناصر و نشانهها، حول یک دال مرکزی و در یک شبکه زبانی معنا مییابند.

در واقع سوژه بدون اینکه به اصل و بنیادی پیشینی متصل گردد، توسط انگارهها و معانی سیال، شناور و پراکنده در فضای گفتمانی احضار شده و هویت مییابد. بنابراین هویتهای سیاسی شکل گرفته در بستر گفتمانی نیز از این قاعده مستثنی نخواهند بود و به گونهای مستمر در سیالیت و نوسان به سر میبرند. به بیانی دیگر هویتها در جهانهای متکثر و لبریز از معانی متعارض، به نحوی اجتنابناپذیر چهلتکه، چندپاره و ناتمام میگردند. سوژه در فضای گفتمانی، هویتی کسب میکند که در چنین شرایط سیال و ناپایداری، بیوقفه بازتولید شده و از نو شکل میگیرد. افراد در چارچوبهای گفتمانی فاقد منزلگاههایی ثابت و بادواماند بلکه به طور فزایندهای دستخوش کوچندگی و تحرکاند که میتوان از آن تحت عنوان وضعیت «بیخانمانی» یاد کرد. این بیثباتی و سیالیت صورتی واقعی و ذاتی از هویت است که در تقابل با «غیریتها و دیگری» پنهان گردیده و سرپوش گذاشته میشود. هویتهای سیاسی در عرصه سیاست، همواره در جریان مداخلات هژمونیک، فرآیندهای تفاوتگذاری و در نسبت با غیر، چهرهای همبسته، یکدست و منسجم از خود به نمایش میگذارند تا در جریان تنازعات گفتمانی به صورت موجودیتی اصیل و بنیادین مورد استفاده قرار گیرد.
در واقع ترسیم چنین چهرهای از هویت تنها عملی سیاسی و رقابتی بوده که تنها در جریان منازعات گفتمانی امکان پذبر خواهد بود و تنها در وجهی اظهاری ارائه میگردد. اما به طور کلی تقلیل معانی احتمالی در یک معنای خاص که توسط گفتمان برای تثبیت و انسداد معنا و در نهایت تثبیت هویت و مرزهای سیاسی صورت میگیرد، هرگز به صورت دائمی و پایدار اعمال نمیگردد چراکه همواره عناصر و فرآیندهایی مرکزگریز و خارجی، گفتمان و صورتبندیهای گفتمانی را تهدید میکند. بنابراین هرگز نمیتوان و نباید هویتهای سیاسی را چون کلیتی قوامیافته و پایدار در نظر گرفت زیرا با توجه به نظم گفتمانی شکنندهای که هویتها در آن بستر نمود مییابند، تثبیت هویتهای سیاسی به عنوان موجودیتهایی چارچوببندیشده و قطعی، غیر قابل تصور و عملا ناممکن خواهد بود.
گفتمان اصلاحات نیز به عنوان یک نظام معنایی تازه به میدان آمده در سیاسیت ایران، اقدام به ساخت صورت متفاوتی از هویت سیاسی نمود که علیرغم کوششی که درنشان دادن وحدت گفتمانی و انسجام و یکپارچگی هویت سیاسی خود به عمل آورد، اما به واسطه ذات گفتمانیش، شکافها، اختلافات و تعارضاتی را در عرصه کنش سیاسی آشکار ساخت که نتیجه منطقی همان چندپارگی، بیثباتی و سیالیت گفتمانی بود.

فصل اول:
کلیات پژوهش

1ـ1. بیان مسأله
میان سیاست و هویت مدرن ملازمه و همبستگی زیادی وجود دارد. افراد در عرصه اجتماع و سیاست میکوشند هویت خود را کلیت همبسته، یکدست ومنسجمی نشان دهند که از پیش تعریف شده و ثابت است. این تفکر بنیادگرا و اثباتی همچنین از طریق مرزبندی و غی
ریتسازی تصویری منسجم و یکپارچه از خود ارائه میکند و از این طریق خود را از دیگری متمایز میسازد. این جدال میان هویتها در عرصه سیاست با وضوح بیشتری خود را نمایان میسازد. گروههای سیاسی با استفاده از بنیادی محکم و فراگیر و در ضدیت با گروههای رقیب، هویتی بنیادین، یکدست و ثابت از خود عرضه میکنند و میکوشند تا آن صورتبندی خاص از هویت خود را عمومیت بخشند. این جدال میان هویتهاست که منجر به نزاع و خشونت سیاسی میگردد. اما نکته مهمی که میبایست در تحلیل سیاست و هویت مدرن مورد توجه قرار گیرد این است که هویتها علاوه بر جنبه اظهاری، دارای جنبه عینی و واقعی نیز میباشند.
جنبه اظهاری هویت بدین شکل است که افراد هویت خود را هویتی اصیل، یکپارچه و لایتغیر نشان میدهند و سوژه انسانی را مجهز به مؤلفههای هویتبخش از پیش تعیین شدهای میانگارند که به پشتوانه آن هویت ثابت پا به عرصه اجتماع گذاشته است. اما در سیاست مدرن هویت را باید به عنوان برساختهای سیاسی ـ اجتماعی مورد توجه قرار داد. جنبه عینی و واقعی هویت نیز گویای این مسأله است که هویت دارای خصلتی سیال، ناهمسنخ، گسیخته و پیشامدی است، بدین معنا که محصول زمان و تصادف است. این جنبه از هویت نشان میدهد که هویت مدرن به شدت متلاطم و شکننده است و فاقد گرانیگاه و نقطه کانونی است. دنیای مدرن، موقعیتها و نقشهای گوناگونی را در مقابل فرد میگذارد که از هم منفک و متمایزند و فرد در هر موقعیت به نوعی متفاوت و ناهمسان عمل میکند. هویت مدرن در بستر چنین موقعیتهای ناپایدار و متعارضی شکل میگیرد. هویتهایی که به همان اندازه ناپایدار، متعارض و در عینحال گشوده و مستعد بازتعریفاند. به این معنا که هیچگاه بستهشده و خاتمهیافته نیستند بلکه ناتمام و در حال شدن هستند.
عرصه سیاست ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. هویتهای سیاسی تکهپاره و نیمبند مدام در صددند تا خود را چون پیکری واحد و یکپارچه نمایان سازند و سایر هویتها را طرد نمایند و اینگونه است که جدالها و نزاعهای فراوانی را در عرصه سیاست رقم میزنند. در این پژوهش تلاش داریم با تمسک به مفهوم هویت گفتمانی درباره سرشت چندپاره هویت مدرن، تلقی متفاوتی از هویتهای سیاسی در ایران عرضه کنیم و بر این باوریم که این نگرش جدید به تقلیل خشونت در عرصه سیاست کمک خواهد کرد.
1ـ 2. اهمیت و ضرورت پژوهش
برای فهم بهتر پدیدههای سیاسی و اجتماعی لازم است که شناخت کافی از آنها در اختیار داشته باشیم و بر آن اساس به تحلیل آنها بپردازیم. هویت سیاسی نیز از آن دسته پدیدههایی است که در سیاست مدرن بسیار مورد توجه قرار گرفته است. اهمیت پژوهش حاضر از آن روست که هویتهای سیاسی مدرن را به عنوان هویتهایی پیشامدی، چندپاره و ناپایدار مورد بررسی قرار میدهد. چنین فهمی از هویتهای سیاسی علاوه بر اینکه بینشهای بنیادگرا را در جامعه کمرنگ میکند، تا حد زیادی نیز از بروز خشونت سیاسی جلوگیری میکند.
1ـ 3. سؤالات پژوهش
ـ سؤال اصلی
هویتهای سیاسی در ایران (به طور نمونه جنبش اصلاحات) تا چه حد از صورتبندی همساز و یکپارچه از حیث فکری برخوردار میباشند؟
1ـ 4. فرضیهها
فرضیهای که در اینجا به عنوان جواب سؤال اصلی ارائه میگردد، پاسخی موقتی است که در طول پژوهش صحت و درستی آن مورد آزمون قرار خواهد گرفت:
هویتهای سیاسی در ایران به نحو نسبی و غیر قطعی شکل گرفته و فاقد انسجام و ثبات میباشند. لذا از حیث بنیان فکری هم ناپایدار و چندپارچه میباشند.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه رایگان دربارهرطوبت نسبی، دریای خزر، عوامل بیرونی، شرق ایران

1ـ 5. تعریف مفاهیم
الف) هویت گفتمانی
هویت یکی از مفاهیم مهم و قابل بحث در حوزه علوم اجتماعی و علوم سیاسی میباشد که مانند دیگر مفاهیم مبهم در علوم انسانی تفاسیر و تعاریف متفاوتی را به خود اختصاص داده است. مفهوم هویت گاه به صورت کلیتی پیشینی و جوهری که ثابت و لایتغیر بوده به بحث گذاشته شده و گاه نیز بهسان امری برساخته و پیشامدی مورد توجه قرار گرفته است. در این نوشته مفهوم هویت در معنای امری برساخته و پیشامدی مراد گردیده است. صزف نظر از کثرتی که در رابطه با معنای هویت در هر دو طیف موجود و قابل مشاهده است، اما برداشتها و نظریات فلسفی و جامعهشناسانه در خصوص هویت برساخته که برداشتی ساختگرا میباشد را میتوان در دو بعد کلی بیان نمود؛ نخست برداشتی جامعهشناسانه است که هویت را به عنوان برساختهای اجتماعی در نظر گرفته و آن را حاصل دیالکتیک فرد و ساختارها و نهادهای اجتماعی میداند. دوم، برداشت گفتمانی از هویت است که هویت را به عنوان امری پسینی در پرتو گفتمانها شکل میگیرند.
بر این اساس هویتها در پرتو گفتمانهای سیاسی مسلط تعین مییابد. هر گفتمان، هویت و خودفهمیهای فردی و جمعی را به شیوه ویژهای تعریف میکند. از این رو فهم هویتها و تحول در آنها نیازمند تحلیل گفتمانهای مسلط است (بشیریه، 1384، 118ـ 117).
هویت تاثیر و تأثراتی از روابط است که از طریق بیان تفاوتها معنا مییابد. تفاوت و تمایز در طرح نقشه و هویت سیاسی به این معناست که هر «خود» یا جامعه به دنبال این خواهد بود تا ارزشهایش را در تمایز با دیگران بنیان نهد (گیبنز و بویمر، 1381، 136).
1ـ 6. ادبیات پژوهش
در تحلیل هویت به طور کلی تاکنون نظریات گوناگونی مطرح شده است که از آن میان جرج هربرت مید را می توان پرچمدار نظریه هویت اجتماعی دانست. وی در اثر معروفش ” خود، ذهن و جامعه” که در سال 1930 انتشار یافت به گونه وسیعی تفکراتی را در مورد هویت ارائه کرد. نظریه هویت اجتماعی توسط تاجفل و ترنر در سال 1979 توسعه یافت. تاجفل
و دیگران (1971) تلاش کردند تا شرایط حداقلی را که منجر به تمایز اعضای یک گروه از گروههای بیرونی می شود را مشخص کنند. جنکینز از دیگر نظریه پردازان هویت اجتماعی نیز، هویت را شرط نخستین زندگی اجتماعی میداند و معتقد است هویت فردی که وجه تمایز فرد از دیگران است در جامعه تکوین می یابد.
اما با رشد گرایشات پست مدرنیستی در عرصههای مختلف فکری و فلسفی دیدگاه جدیدی به هویت نیز اتخاذ گردید. در واقع نظریه پردازان گفتمان هرکدام به میزانی هویت و چگونگی بازنمایی ان در نظام گفتمانی را مد نظر قرار دادند. مفهوم هویت گفتمانی به نحو کاملا آشکاری توسط ارنستو لاکلائو و موفه پرورانده شد. «یورگنسن در کتاب نظریه و روش در تحلیل گفتمان» و «رابرت دان در کتاب نقد اجتماعی پست مدرنیته» پیرامون هویت گفتمانی به بحث پرداختهاند.
پیرامون مفهوم هویت، بررسیهای گوناگونی نیز در ایران صورت گرفته است که غالبا با رویکردی تاریخی به توضیح آن پرداختهاند. از آن جمله میتوان ازمقاله حسین بشیریه تحت عنوان «تحول خودآگاهیها و هویتهای سیاسی در ایران»، کتابهای «روایت

p
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید